تبليغاتX
کتابخانه باقرالعلوم(ع) شیخ عامر

مسابقه کتابخوانی

جمعه بیست و دوم آبان 1388

مسابقه کتابخوانی در سطح دهستان

   کتابخانه عمومی باقرالعلوم(ع) شیخ عامر

با همکاری کانون فرهنگی هنری باقرالعلوم(ع) 

 برگزار می کند: 

            "مسابقه حضوری کتابخوانی"

        به اطلاع علاقه مندان به کتاب وکتابخوانی می رساند :

      بمناسبت هفته کتاب و کتابخوانی ودر قالب برنامه های از بسیج تا

غدیریکدوره مسابقه کتابخوانی بصورت حضوری توسط کتابخانه و

کانون باقرالعلوم(ع) در سطح دهستان چاهورز برگزار می گردد.

     منبع مسابقه:     کتاب جاذبه ودافعه حضرت علی(ع)

                          (تألیف استاد شهید مطهری)

     مهلت ثبت نام :     22/08/88  الی  10/09/88 

     مکان ثبت نام :   کتابخانه عمومی باقرالعلوم(ع)شیخ عامر  

     محل مسابقه :   حسینیه امام حسن مجتبی(ع) شیخ عامر 

    زمان مسابقه :   جمعه 13/09/88 ساعت 9 صبح

                                جوایز:

  * اُتو برقی   * گوشی تلفن  * آسیاب برقی     * دستگاه مخلوط کن     * ساعت دیواری و...

روی ماه او را ببوسیم

شنبه بیست و چهارم مرداد 1388
سلام دوستان

خوبيد ؟

خودتون رو براي سفر شهر نور آماده كرديد يا نه ؟ ساك سفر رو بستين يا نه ؟ خبر دارين معبودمون گفته براي سفر هيچ چيزي لازم ندارين كه با خودتون بيارين ؛ گفته فقط يه دل پاك و دو بال قشنگ لازم داريد كه از اين زمين خاكي به سرزمين فرشته ها وشهر نور بياريد تا من با تمام وجود پذيراي شمامهمانانم باشم

دوستان گلم اين دوقطعه نوراني رو آماده كرديد يا نه ؟ خدا منتظره ها....

غير از اين دو چيز هم به شهر نور راه نمي دهند نمي خواد چيز ديگري همراه خودتون بيارين .زياد  وقت نداريم بياييد سريع دلهامون رو بشوريم تا با همديگه روانه شهر نور بشيم .

باز خواهد آمد وچشم هاي ما را با ديدن جمالش روشن خواهد كرد ودر دلهامان دانه هاي نور خواهد كاشت باز خواهد آمد ود گوش هامان آيه هاي مهر خواهد خواند . در دلهامان شوق خواهد ريخت وتارهاي قلب هامان را آن چنان به لطف خود خواهد نواخت كه آهنگ خدا سراسر وجودمان را لبريز از عشق كند . وقتي بيايد سحرگاهان ؛ شانه هامان را با مهرباني تكان خواهد داد وما را از جاي گرم خواب به مهماني ستاره خواهد برد . چشم هامان را با آب سرد خواهد شست وآسمان نيمه هاي شب را نشانمان خواتهد داد آن گاه ما را با يك عالم ستاره كه تا تاريكي پشت بام خانه هامان پايين آمده اند ؛ آشتي خواهد داد آن وقت نسيم سحرگاه زير پوستمان خواهد خزيد . باز خواهد آمد واز هزارهزار خانه روشن ؛ صداي نرم و آرام مناجات سحر را به آسمان خواهد برد وبا خودش گروه گروه فرشتگان آسماني را به زمين خواهد آورد ؛ آن وقت پنجره هاي بسته قلبها را خواهد گشود وپرده ها را از مقابل چشم ها كنا خواهد زد وگوش هاي منتظر ما را آماده شنيدن سوره قدر خواهد كرد . باز خواهد آمد وسجاده هاي نماز را خواهد گشود ودست ها را به سوي آسمان خواهد برد وچشم ها را با اشك ها پيوند خواهد زد باز خواه آمد واين بار مارا در تابستان به مهماني باغ  سبز خدا خواهد برد

مقدم با صفايش را از صميم قلب گرامي بداريم وروي ماه او را عاشقانه ببوسيم .

 

میلاد فاطمه (س)

شنبه شانزدهم خرداد 1388
شکوفه­ها، شگفت­زده از طراوات نوزادي شدند که عطر خدا را به همراه داشت و ستارگان، خيره در سيماي طفلي شدند که نور آفريدگار در آن باز تابيده بود و خديجه شادمان از ولادت دختري که بوي عصمت مي­داد و طعم بهشت.

زن­هاي مکه، خديجه را در واپسين لحظه­ها و با همه دردهايش وانهادند، تا انتقام همراهي­اش با رسول خدا(ص) را از او بستانند؛ بي­خبر از آنکه زناني به رنگ خدا و به بوي بهشت، چشم به راه تولد نورند، تا خود را به عطر او متبرّک و دامان خود را قنداقه اين نوزاد آسماني کنند. و اين گونه، فاطمه بر روي فرشي از شکوفه­هاي آسماني پا به زمين گذاشت تا به هستي رونقي دگر بخشد و خاکيان را به ملکوت پيوند زند.

ناطقه مرا مگر روح قُدس کند مدد

تا که ثناي حضرت سيده نسا کند

فيض نخست و خاتمه، نور جمال فاطمه

چشم دل از نظاره در مبدأ و منتهي کند

«مفتقرا» متاب رو از در او به هيچ رو

زانکه مس وجود را فضّه او طلا کند

[آيت الله اصفهاني، مشهور به کمپاني]

«کوثر» زلال

تو را با کدامين پديده هستي مي­توان سنجيد و با کدام انسان، همانند دانست؛ آنجا که «امّ ابيها» لقب گرفتي و اشرف آدميان بر دستانت بوسه زد.

چه زيبا پدرت اوج تو را به تصوير کشيد؛ آنگاه که فرمود: «فَداها اَبوها؛ پدرش به فدايش باد.» تو آن «خير کثير» و «کوثر» زلالي که «آب حيات ولايت» از دامان تو تا گستره جاودانگي و فراسوي زمان، جاري است و نغمه خطبه­هايت در دراز نامي تاريخ، طنين­انداز است. تو به دنيا نيامده­اي، که اين دنيا بود که به حضرت رسيده، و شايستگي ديدارت، تنها هجده بهار بهره او شد؛ و تو از تبار ملکوتي، و بايد که جهان ملکوت به مجلس اُنست راه مي­يافت، و به او اجازه ديداري جاودانه مي­دادي.

صد تبارک گفت نقاش ازل چون برنگاشت

طلعت زيبا و خوي مشگ بار فاطمه

ايزد يکتا به طاق عرش اعلي بر نگاشت

نام پاک و عزت و شأن و وقار فاطمه

پيش سرو قامتش شرمنده طوباي بهشت

عرشيان تکبير گويان بر شعار فاطمه

زد «الهي» چنگ در دامان عصمت کز نشاط

مست ناب کوثر است از جويبار فاطمه

[حکيم آيت الله الهي قشمه­اي]

همان هجده بهار کافي بود...

... و خدا اين­گونه مقدر بود که نوزادي از جنس زن، به هستي معنا بخشد و آفرينش را با حضور خويش بيارايد؛ آن­که شکوه نامش به بازار زيبايي­ها رونق بخشيد و وقار و نجاتش، به پاکي­ها صفايي دگر آموخت؛ کسي که در دعاهاي شبانه­اش، همسايه­ها را بر خود و خانواده­اش مقدّم مي­داشت و افطار روزه­اش را به تهي­دستان و بينوايان مي­بخشيد.

براي او تنها هجده بهار، کافي بود تا سر بر چکاد «عصمت» بسايد و سيماي راستين يک زن را به نمايش بگذارد. و آن عشق پاکي که او بر آستانش لب سوده بود، وي را از بند «نان» و ننگ «نام» رهانيده بود؛ پس حضرتش را چه باک اگر شأنش نهان مانَد و قبرش ناپيدا:

چه کنم نام و نشان را چه زتو گم نشود کس

چه کنم سيم و دِرم را چو در اين گنج فتادم

(مولوي)

آبروي زن

تو آمدي و به زن آبرو بخشيدي و گستره­اي بي­پايان از مقام يک بانو را در برابرش گشودي.

کدام زن چون تو به جهان، نور پاشيد و کدام بانو هماند تو بوي خدا مي­داد؛ آن سان که خورشيد به همه سوي، نور مي­پاشيد و جايي از زمين را از روشنايي و گرماي خود، تهي نمي­خواهد. تو نيز چنين بودي که سردي و سياهي و تاريکي دل­ها و جان­ها و افق­ها را بر نمي­تابيدي و از جايگاه بلند خويش، به همه سوي، روشنايي و نور گسترانيدي، تا چون خورشيد، گل­ها و بستان­ها، از نور و گرماي تو پرورش يابند و عقل­ها و ذهن­ها شکوفا شوند.

کيست که به دامانت بياويزد و دستانش از مائده­هاي آسماني، لبريز نشود؟! کسيت که نامت را ببرد و بر نهال دلش شکوفه آرامش ننشيند، و کسيت که دريچه دلش را به سوي تو بگشايد و آکنده از عطر دلاويز وجودت نگردد؟!

بانوي هجده ساله! افسوس که واژگان، از نمايش بلنداي قامتت ناتوانند، همان گونه که آينه هستي را توان تماشاي چهره کاملت نبوده است.

آري! ژرفاي سيماي معنوي­ات را تنها در آينه ملکوت بايد ديد، و مقام ناپيدايت را تنها در جهاني ديگر مي­توان به نظاره نشست.

سلام بر تو اي «محدّثه»، اي «زهرا»، اي «زهره»، و اي آن­که تو را نتوان با کسي سنجيد؛ جز آنکه بگوييم: «فاطمه، فاطمه است.»

شهادت حضرت زهرا ( س ) واقعيتى انكارناپذير

پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388
قال رسول اللَّه ( ص ) : « . . . فتكون اوّل من يلحقنى من اهل بيتى فتقدم علىّ محزونة مكروبة مغمومة مقتولة » .

( فاطمه ) اولين كسى از اهل‏بيتم مى‏باشد كه به من ملحق مى‏گردد ، پس بر من وارد مى‏شود ، محزون ، مكروب ، مغموم ، مقتول . . .

                                          فرائد السمطين ج 2 ، ص 34


ادامه مطلب

درباره ما

چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388

سالهابودکه کتابخونه روستامون به صورت خودیاری مردمی اموراتش می گذشت ؛اداره اون بصورت غیرحرفه ای وکاملا من دراوردی بود،البته این به اون معنا نیست که خوب اداره نمی شد نه خیلی هم خوب اداره می شد ومردم از اونجا استفاده میکردند اما در حد یه کتاب به امانت بردن بود چون ساختمون کل کتابخونه شامل یه اتاق بود که هم کارای کتابخونه و هم کارای کانون درش انجام می شد تااینکه یکدفعه همه چیز عوض شدکتابخونه تعطیل شد چراکه دیگه کسی نبود به کاراش رسیدگی بکنه،تااینکه یکی از اهالی درصدد برمیاد که یه ساختمون مجزا برای کتابخونه روستا بسازه ایشون که کسی نبود به جز احمد صداقت خواه تونست از جهادسازندگی وقت بودجه ای بگیره وکم کم این ساختمون الانی که یه سالن مطالعه داره ،یه مخزن کتاب ،با یه اتاق مدیر کتابخونه روبسازه،اما بازم یه مشکل بزرگ بود اونم کسی که بتونه این کتابخونه رو احیا و زنده کنه ؛تااینکه حاج آقارشیدپور یکی از روحانیون روستا که در قم مشغول تحصیل بودند به قصد طرح هجرت به محل برگشتند وبا پیگیری هایی که عزیزان زیادی کردند کتابخونه روستای ما در نهاد کتابخونه های عمومی کشورثبت شد واین همون شگفتی هست که من می خوام ار اون صحبت کنم ،مدتیه کتابخونه روستامون ثبت شده ودراین بین حدود1200جلدکتاب به کتابخونه روستامون تزریق شد که جون تازه ای گرفت،دیواراشو رنگ کردیم ،میز مطبوعات براش درست کردیم ویه میز مطالعه شش نفره یه خیراندیش بهمون داد و همینطور خدا داره کمک میکنه و امورات کتابخونه میگذره.

سه مشکل بزرگ

کتابخونه ما سه تا مشکل بزرگ  داره که اگر حل نشه میترسم بازم حال وروزش مثل چند سال قبل بشه:

1-ما دونفر هستیم که توی این کتابخونه مشغولیم ،دوسال قبل از ثبت شدنش وشش ماه بعد از ثبت شدنش؛ اما تابحال نه ما رو استخدام کرده اند ونه قراردادی بسته اند در حالی که من لیسانس علوم اجتماعی هستم وحاج آقا مدیرکتابخونه هم، سطح دوحوزه مشغول هستند که معادل لیسانس میشه.اما خوب،خداکریمه

2-یه مشکل دیگه اینه که هیچ گونه حصاری دور تا دور کتابخونه نیست که امنیت کتابخونه ما روتهدید میکنه،چون نگهبون هم نداره.

3-مشکل سوم هم اینه که لوازم سرمایشی ،گرمایشی ولوازم مطالعه مثل میزوصندلی های مطالعه،اداری:رایانه،پرینتر،و...نداره.

باهمه این حرفا ما به آینده امیدواریم انشاالله که همه اینها حل میشه وما هم خبالمون راحت میشه.

درآخر از همه شما دوستان میخوام که اگه نظری ،پیشنهادی برای رونق هرچه بیشتر کتابخونه باقرالعلوم(ع) روستای شیخ عامر دارید یاعلی.

عکس:جشن سال تحویل(۸۸)که کانون و دهیاری محترم روستا جلوی کتابخونه اجراکردند.